سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )

317

طب در دوره صفويه ( فارسى )

نيز استفاده مىكردند مثلا سوزاندن مشك ، اسپند و يا كهربا را موثر مىدانستند ، اگر كودكى بيمار مىگرديد و بيمارى او در اثر نظر خوردن تشخيص داده مىشد برايش تخم‌مرغ مىشكستند و به اين منظور يك نفر تخم‌مرغى را مىگرفت و نفر ديگر اسم يكايك كسانى را كه كودك مزبور را ديده بودند بر زبان مىآورد و كسى كه تخم‌مرغ را در دست داشت با ذغال يك خط روى تخم‌مرغ مىكشيد ، سپس سكه‌اى را روى سر تخم‌مرغ گذاشته و آن را لاى قطعه‌اى از لباس طفل قرار مىداد و آن را بين دو كف دست خود مىگرفت و اسامى كسانى را كه براى نامشان روى تخم‌مرغ خط كشيده شده بود به زبان مىآورد و متعاقب آن تخم‌مرغ را فشار مىداد ، تخم‌مرغ به نام هركس شكسته مىشد معلوم مىشد كه او كودك را نظر زده است و معتقد بودند كه پس از شكسته شدن تخم‌مرغ حال طفل خوب مىشود . درمان ديگرى نيز وجود داشت كه با تخم‌مرغ ، خاكه ذغال ، نمك و سكه انجام مىگرفت و آن به اين ترتيب بود كه محتويات تخم‌مرغ ، خاكه ذغال و نمك را در ظرفى كه سكه‌اى در آن انداخته بودند خوب مخلوط مىكردند و آن را به سر طفل مىماليدند و سكه را به فقير مىدادند ، براى درمان طفلى كه بيمارى او در اثر نظر خوردن تشخيص داده مىشد درمان‌هاى فوق العاده گوناگونى كه همه جنبهء خرافى داشتند وجود داشت و به همين دليل در هيچ‌يك از كتب طبى معتبر اسمى از آن‌ها برده نشده است . اگر مادرى به دليل بيمارى نمىتوانست كودك خود را شير بدهد و يا مجبور به انجام كارهاى سنگين و طاقت‌فرسا بود براى مدتى كه بيمار بود و يا كارى مشكل در پيش داشت براى كودك خود دايه مىگرفت و تا پيدا شدن دايه او را با شير گاو تغذيه مىكرد و اين تغذيه با بطرى عجيبى كه از چرم و شبيه به پستان مادر ساخته مىشد انجام مىگرفت . اين رظف را سيخ مىناميدند . انتخاب دايه كمال اهميت را داشت زيرا با شيرى كه به كودك مىداد عملا عضوى از اعضاى خانواده مىشد و بچه‌اش با بچه‌اى كه شير داده بود خواهر يا برادر رضاعى مىشد . ما مىدانيم كه خليفه مهدى و يحيى برمكى از دوستان نزديك يكديگر بودند و هر دو تقريبا در يك زمان صاحب پسرهائى شدند ، همسر خليفه پسر يحيى را هم شير داد كما اين كه همسر يحيى كه يك زن دورگه بود پسر خليفه را نيز شير داد و اين كودك همان كسى است كه بعدها هرون الرشيد معروف شد و فرزند يحيى برمكى را هميشه برادر خود به حساب مىآورد . دايه ايده‌آل زنى بود 25 تا 35 ساله كه رنگ رخسارى خوب و حاكى از سلامت داشته باشد سينه‌اش پهن بوده و اخلاقش ملايم باشد پستانهايش نه بزرگ و نه كوچك و محكم و سفت باشند . او مىبايست چهل تا شصت روز قبل صاحب بچه شده باشد و بهتر بود كه بچه‌اش پسر باشد و از زمانى كه به دايگى انتخاب مىگرديد از برقرارى رابطهء جنسى با مرد منع مىشد زيرا « اعمال جنسى و لذت جنسى مواد سازنده شير را از پستان‌ها به سوى رحم متمايل مىكنند و شير نقصان يافته ماهيتش تغيير ميابد » اگر او منع مزبور را رعايت نمىكرد و حامله مىشد دايهء ديگرى براى نوزاد استخدام مىگرديد . نشانه‌هاى شير خوب اين بود كه بو و طعمى شيرين و رنگى سفيد داشته باشد و اگر يك